ما گیلاسیم !

اینکه در این روزهای سخت ، نقل هر محفل شده ، اینکه برای روزهای مبهم آینده ، یک خطر بالقوه شده و اینکه به جای ازدواج ساده و بهنگام ، خطری نابهنگام شده برای همه زوجها . اصلا چه کسی فکرش را می کرد که روزگاری کلمه ((خوشه)) تا این حد سرنوشت ساز شود و همه را به ولوله بیندازد ؟ فکرش را بکنید ، یک زوج فرضی برای تامین زندگیشان مجبورند صبح تا شب سرسختانه کار کنند . نتیجه اش می شود اینکه درست و حسابی همدیگر را نبینند و با هم همکلام نشوند و فقط خستگی هایشان برای هم باشد ، خانواده و فامیل از دستشان شاکی اند که چرا سر نمی زنید به ما ، دوستان گهگاه پیامک بزنند که بی معرفت ها را میگیرند ، وقت نکنند که یک پارکی ، سینمایی ، چیزی بروند ، نیت کنند که همه خستگی روزها را در آخر هفته تلافی کنند که با فلان مهمانی و بهمان ماجرای از پیش تعیین نشده ، نمی شود . بعد حواسشان جمع شود و ببینند که در این خوشه سوم لعنتی جا گرفته اند !

خب معلوم است که بنابر تصمیم خود همین دولت ، حداقل حقوق مصوب را هم که بگیرند ، خود کار می روند در خوشه آخر . همین زوج فرضی ( احتمالا زوج واقعی اش را خودتان بهتر سراغ دارید! ) درست در سالهایی اند که باید آجرهای زندگی شان را خودشان یکی یکی روی هم بگذارند و قطره قطره ذخیره کنند برای آرزوهای آینده و خرجهای بزرگ تر . ولی حالا باید برای یک خوشه بندی ، قسمتی از درآمد را خرج نیازهایی کنند که تازه تراشیده شده ، همه محاسبه ها را به هم ریخته و حساب و کتابشان را تغییر داده . با این تفاسیر هرقدر هم که بخواهند در سخنرانی های یکجانبه تلویزیونی توضیح دهند که به همه یارانه نقدی می دهیم و بروید پلوپز بخرید ، باز به گوش زوج فرضی ما نمی روند ، آخر مگر چقدر می خواهند پول بدهند ؟ چند ماه یکبار ؟ اصلا پلو برایمان می ماند که فکر پلوپز باشیم ؟ فکر گرانی های تازه و توان محدود ما را کرده اند ؟

کاش یک خوشه ایجاد می کردند اختصاصی جوانان ، زوجهای جوان ، در حال رشد ها یا هر چه صلاح می دانستند و دوست می داشتند . آن وقت شاید بیشتر فکر میکردیم که گیلاسیم و خدا بهمان رحم می کند .... .

 نوشته محمد اشعری نقل از هفته نامه همشهری جوان شماره 248 بهمن ماه 88